مسعود درحالی که از چهره اش معلوم بود عصبانی است گفت:
خودم داغترم! بخاطر چیزی که گفتی. حالا اون رزم آرا کجاست که بیاد ببینه لولهنگ که هیچ ماهواره درست کردیم و فرستادیم فضا، هسته ای داریم که آمریکا از ترسش مدام میگه بیا مذاکره، دانشگاهها و مراکز علمی داریم، از نظر صنعت و علم جزو برترین کشورها هستیم، از نظر نظامی اولیم تو منطقه و نیست که ببینه هیچ کس جرأت نداره چپ به ایران نگاه کنه. کجاست که ببینه چیا ساختیم و داریم می سازیم؟
-احسنت همینه دیگه این ماییم که میتونیم؛ اما بعضی ها باور ندارند
ایران قدرت و اقتداری پیدا کرده که خیلی از کشورها از این همه اقتدار به ترس و دلهره افتادن و دنبال از بین بردن این قدرت و اقتدار هستن؛ از هر وسیله ای برای از بین بردن این اقتدار استفاده کردن و استفاده می کنن. اگر مردم ایران باور کنن که «ما می توانیم»، هیچ کس نمیتونه به پای ما برسه. کافیه باور کنیم.
این باور رو از مای ایرانی گرفتن؛ با کوروش و باستان و ایران باستان و با گفتن این حرف که شما نمی توانید!
اما ما میتونیم و خوب هم میتونیم، فقط کافیه باور کنیم. یک باور ساده.
مسعود: خب باز نقد ایران باستان و تخریبش برای خود ما خوب نیست که! چرا خودمون خودمون رو نقد کنیم؟! این یک نمونه خود تخریبی نیست؟
-خب حالا بعد از این همه مقدمه بریم سر اصل مطلب! هر جامعه ای یک دوران جاهلی و پر از ایراد داشته
مثل تمدن یونان که هزاران خدا داشتن، تمدن هم داشتن. اما به نظر تو درسته الان برگردن بگن خدای آبها؟ خدای باد؟ خدای درختان؟
این حرف اونا باعث تمسخر و تحقیر خودشون نمیشه؟
مسعود: چرا درسته. خب توی این قرن و عصر واقعا این تفکرات غلطه!!
-آیا درسته الان یونانیها و رومیها مثل امپراتوری گذشته خودشون زندگی کنن؟ یعنی برده داری کنن؟ الان جامعه چنین چیزی رو قبول داره
ادامه دارد...