این بسته محتوایی مربوط به پرونده ویژه « بیراهه؛ فرقه‌های ضاله، کاذب و خرافی » است

بابت انتشار مطالب با ذکر منبع (بانک محتوای مذهبی مرسلون) متشکریم

نقد و بررسی بهائیت

انسان پرستی بجای خداپرستی!


خلاق متعال جهت هدایت و سعادت انسان ها افرادی را انتخاب نمود که از هر حیث نسبت به مردم زمان خود برتری داشتند. 

از جهت اخلاق، امانت داری، ساده زیستی، راستگوئی، خدا باوری، عدالت و معاد باوری از سایر مردم قابل قیاس نبودند همچنانکه در روایات اسلامی نیز آمده است. 

تمام پیامبران الهی مردم را دعوت به سوی خدا کرده و از بت پرستی باز داشته اند. هرچند عده ای از ثروتمندان و ستمگران این دعوت را برخلاف منافع شخصی خود پنداشته و زیر بار آن نرفتند و قهر و غضب الهی را برای خویش خریدند و با علم و اختیار دوزخ و عذاب الهی را برای خود خواستار شدند.

در این زمینه خداوند متعال نسبت به عملکرد حضرت عیسی در مأموریت خود در هدایت مسیحیان توجه کرده و با اینکه حضرت عیسی تخطی از فرمان الهی نداشته، راجع به تثلیث در مسیحیت گلایه نموده در سوره مائده آیه 116 می فرماید: «وَ إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَ لَا أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ». 

ترجمه:  و [ياد كن] هنگامى كه خدا فرمود: اى عيسى پسر مريم، آيا تو به مردم گفتى من و مادرم را همچون دو خدا به جاى خداوند بپرستيد؟ گفت منزهى تو مرا نزيبد كه (درباره خويشتن) چيزى را كه حق من نيست بگويم. اگر آن را گفته بودم، قطعا آن را مى‏ دانستى آنچه در نفس من است تو مى‏ دانى و آنچه در ذات توست من نمى‏ دانم چرا كه تو خود داناى رازهاى نهانى.


در آیه شریفه بعد جناب حضرت عیسی بن مریم علی نبینا و آله و علیه السّلام در ادامه کلامش به خدای متعال عرضه می دارد: «مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَ أَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ». ترجمه: (عیسی بن مریم) به خدا گفت: جز آنچه مرا بدان فرمان دادى (چيزى) به آنان (مسیحیان) نگفته ام ( من به آنها گفته‏ ام) خدا پروردگار من و پروردگار خود را عبادت كنيد و تا وقتى در ميانشان بودم بر آنان گواه بودم پس چون روح مرا گرفتى تو خود بر آنان نگهبان بودى و تو بر هر چيز گواهى.


اما در آئین دست ساز بهائیت پیامبر خود خوانده شده این فرقه جناب میرزا حسینعلی بهاء برخلاف مأموریت انبیای إلهی بجای دعوت مردم به پرستش پروردگار جهانیان، خود را بجای خلاق متعال جا زده و از پیروان خود می خواهد تا در عبادت به او توجه نموده و او را بپرستند! 

همچنانکه میرزا حسینعلی مازندرانی در کتاب أقدس خود صفحه 7 می نویسد: «و اذا اردتم الصّلوة و لّوا وجوهکم شطری الاقدس المقام المقدّس الّذی جعله اللّه مطاف الملأ الاعلی و مقبل اهل مدآئن البقآء و مصدر الامر لمن فی الارضين والسّموات». 

ترجمه: زمانی كه شما بهائیان اراده کردید نماز بخوانيد، صورت­ های خود را به طرف من بگردانید که خدا این مقام مقدس را محل طواف ارواح و فرشتگان و محل توجه مردم شهرها و مصدر كسانی قرار داد كه در آسمان و زمين هستند.


میرزا حسینعلی نوری در ادامه کلامش نسبت به بعد از مرگ خود نیز توجه داشته و به بهائیان چنین توصیه می کند: «و عند غروب شمس الحقيقة و التّبيان المقرّ الّذی قدّرناه لکم انّه لهو العزيز العلّام»

و زمانی که من (حسینعلی) از دنیا رفتم، پس از صعود من قبله شما مقبره من خواهد بود که محل استقرار عرش مطهر من است!


تمام پیروان فرقه بهائی بر همین اعتقاد بوده و میرزا حسینعلی بهاء مؤسس این فرقه را خدای خود می دانند. 

همچنانکه محمّد علی قائنی از مبلغین فرقه بهائیت نیز با صراحت از معبود بودن میرزا حسینعلی نوری پرده برداشته و ادّعای حسینعلی مبنی بر الوهیت را نیز پذیرفته و او را قبله بهائیان معرفی کرده است!! 

وی در کتاب دروس الدیانة صفحه 13 در این باره می نویسد: «قبله ما اهل بهاء روضه مبارکه است در مدینه عکاء که در وقت نماز خواندن باید رو بروضه مبارکه بایستیم و قلباً متوجه بجمال قدم جلّ جلاله و ملکوت ابهی باشیم و این است آن مقام مقدری که در کتاب أقدس از مقام اعلی نازل شد…».


ملاحظه می کنید که قائنی در کتاب درسنامه بهائیان با وقاحت و با افتخار اظهار می دارد که ما بهائیان موقع نماز باید بطرف قبر حسینعلی رو کنیم که در شهر عکاء در فلسطین اشغالی قرار دارد و در قلب و ذهنمان نیز عکس میرزا را در نظر آوریم و با بی شرمی تمام کلمه ای که برای خداوند تبارک و تعالی بکار برده می شود یعنی لفظ “جلّ جلاله” را برای حسینعلی بکار می برد کسی که با مرض اسهال خونی از دنیا رفت!


این اعتقاد بهائیان در حقیقت شرک به خداست و گفتار میرزا حسینعلی نیز دعوت به بت پرستی و انسان پرستی می باشد که بهائیان در نمازشان تصویر یک انسانی را در نظر آورند و قلباً متوجه به او باشد تا نمازش بدرگاه میرزا حسینعلی صحیح افتد! 


این است پرستش بهائی و همه مردم بدانند که پیروان این فرقه انحرافی بجای عبادت خدای یکتا، انسان پرستی را در قرن أتم ترویج می کنند!


تولیدگر محتوا : بابائی

بارگذاری شده در : 1401/10/05

نقد و بررسی بهائیت؛ قسمت ششم

گفتگو با بهائیان (قسمت ششم)

ابواب تأویل و تلویح مسدود است:

در اینجا، فرهاد به میان سخن جلال آمد و گفت: جلال، متأسّفم که باید صریحاً به تو بگویم که بسیار متعصّبی و برای اثبات یک مطلب واهی، حاضری حتّی عبارات را هم ناصحیح معنی کنی تا موضوعی را به خیال خودت ثابت کنی! تو در معنی عبارتی که خواندی، اعمال غرض کردی.

 زیرا جناب میرزا حسینعلی بهاء خطاب به احمد در این لوح که می فرماید: «كن كشعلة النّار لأعدائی و كوثر البقاء لاحبّائی» معنایش این نیست که بر دشمنانم همچون شعله های آتش، سوزاننده و بر دوستانم چون چشمه ی آب، دوام بخش باش. بلکه معنایش این است که تو برای دشمنان من چونان چراغ راهی شعله افروز باش و مانند پرتو آتش راه اینان را روشن کن و همانند شعله ی آتش جان بخش برای کسانی باش که در برودت اعراض و انکار من افتاده اند.

تو به این سادگی، عبارت را به خیال خودت ترجمه می کنی و بعد هم به ما و عقائدمان افترا می بندی! آیا این از انصاف به دور نیست؟! آیا این است رسم مسلمانی؟ به فکر افتادم و در چھره ی جلال خیره ماندم. سایه ی کدورتی عمیق در چهره اش به چشم می آمد. از خود پرسیدم: به خاطر صحّت مطالب فرهاد است؟ با آنکه رشته ی تحصیلی ام ادبیات نبود، به خوبی دریافته بودم آنچه را فرهاد به جلال نسبت می داد، عیناً در مورد خودش صادق بود که عبارتی به این سادگی را این چنین به دلخواه به ترجمه و تفصیل کشانید.

در همین افکار بودم که جلال با آغاز مجدّد صحبتش مرا به خود آورد. فرهاد عزیز، به قول معروف: جانا سخن از زبان ما می گوئی. آیا من در ترجمه ی عبارت دست بردم یا تو بودی که برخلاف دستور پیشوایانت و به خیال خود آن عبارت را ترجمه و تفسیر کردی. مگر عبدالبهاء در کتاب مکاتیب جلد ۲ صفحات ۲۴۷ و ۲۴۸ و 249 گفته است: «الیوم تكليف جميع یاران الهی در بساط رحمانی این است که آنچه شنیده و دیده و فهمیده از عقیده بنهند و نسیاً منسیا شمرند و آنچه صریح و وضوح این عبد است قبول کنند و ابواب تأویل و تلویح و تشریح را به کلّی مسدود نمایند و کلمه ای از تأویل و تلویح و تشریح نیفزائید… و به صریح عبارت این عبد اکتفا نمائید و به قدر خردلی تجاوز ننمائید».

پیشوای دوم شما جناب عباس عبدالبهاء که شما او را مبین آثار میرزا حسینعلی نوری مازندرانی معروف به بهاءالله می دانید در این عبارتش ابواب تأویل و تفسیر را مسدود کرده و به تمام پیروان بهائی فرمان داده است که به صریح عبارات و معنی مصطلح قوم توجه کنید. مگر پدر همین عبدالبهاء جناب میرزا حسینعلی بهاء در کتاب بدیع صفحه 21 نگفته است: «الیوم به نصّ نقطه بیان (روح ما سوی فداه) حرام است بر مستظلّین شجره بیان که حرفی از کلمات الله را تأویل نمایند و یا تفسیر کنند، چه که احدی مطّلع نه، مگر نفس ظهور».

البته من تو را در این برداشت غلط چندان هم مقضر نمی بینم؛ زیرا با کمال تأسّف باید بگویم که شما جوانان بهائی، بدون هیج تحقیق ریشه ای، معمولاً بلندگوی عقائد و نظرات دیگران شده اید. هر آنچه را در جلسات تبلیغی و احتفالات فرا می گیرید، بدون چون و چرا می پذیرید و در خارج، تحویل این و آن می دهید؛ حال آنکه این شرط تحرّی حقیقت نیست. تو باید بدانی واژه های نار و کوثر دو لغت عربی و هر دو از اصطلاحات متون اسلامی است و در معنی نیز کاملاً با یکدیگر مخالفند، اوّلی سمبل عذاب و دومی نشانگر لطف و رحمت الهی است. از طرفی، اعدا و احبّا نیز دو لغت عربی است که به معنی دشمنان و دوستان و متضادّ یکدیگر می باشند. در این عبارت کوتاه برای دو طبقه ی متضادّ، دو پاداش متضادّ (در عین حال، متناسب با هر یک) بیان شده است؛ برای اعدا، نار و برای احبّا کوثر.

این را به هر کس که مختصری زبان عربی بداند نشان دهی، این چنین ترجمه خواهد کرد که من برایت گفتم. نمی دانم «شعله افروز راه»، «شعله ی جان بخش» و «آتش برودت اعراض» و… را تو از کجای این عبارت کوتاه بیرون آوردی؟! به خصوص اینکه بنا به گفته ی پیشوایت در کتاب اقدس با این گفتار، خویش را در زمره ی تحریف کنندگان به اصطلاح کلام خدا قرار دادی. زیرا میرزا حسینعلی در کتاب أقدس صفحه ۱۰۲ می گوید: «إنّ الذی يأوِّل ما نزل مِن سماء الوَحی و يُخرجه عن الظّاهر إنّه مِمَّن حرّف كلمة الله العليا و کان من الاخسرین فی کتابِ مبین». هرکس آنچه را از آسمان وحی نازل شده تأویل و معانی آن را از ظاهر آن خارج کند، در شمار آنهائی است که کلام بلند پایه ی پروردگار را دگرگونه کرده اند و در کتاب مبین، از زیانکاران است.

تاسّف من از این است که تو با عنوان کردن آن توجیهات ناروا، به گفته ی مکتب عقیدتی خود، بیهوده در زمره ی زیانکاران و آنان که کارشان واژگون کردن کلام خداست قرار گرفتی! از اینها گذشته تو خیال کرده ای در سرتاسر آثار بهائی همین یک مورد ناقض وحدت عالم انسانی است که اگر توجیه کنی، دیگر راحت خواهی شد و مطلب تمام می شود؟ حالا که سخن به اینجا رسید، بد نیست به چند نمونه ی دیگر از این ردیف مطالب توجّه کنی تا دیگر از این سلسله توجهات بی مورد درگذری.


تولیدگر محتوا : بابائی

بارگذاری شده در : 1401/10/05

فرقه کاذب رام الله


چند صباحی است که نحله ی رام الله در ایران شروع به فعالیت کرده است. نماینده نحله ی رام الله در ایران شخصی است به نام ا. م. رام الله با کمک همراهان خود به ترویج اندیشه های شیخ کبیر و آیین سیک می پردازد. رام الله جوانی است که احتمالاً در سن بیست و چند سالگی رهبری این نحله را در ایران به عهده گرفته است. او در بین پیروان خود بیشتر به نام «آواتار» نامیده می شود. او خود را یکی از اساتیدِ حق در جهان می داند. شاگردان آواتار درباره ی او حرف های عجیبی می زنند و برای او اعمال شگفت انگیزی نقل می کنند. او را یک استراتژیست و تئوریسین الهیِ تمام عیار در عصر حاضر می دانند. او همه چیز را به روح خدا نسبت می دهد و سعی دارد فراتر از مذهب سخن بگوید.

تعالیم ا. م. رام الله

یک) رام الله کاملاً به مبانی آیین های هندی به خصوص تفکرات یوگا پایبند و معتقد است. رام الله در بحثی تحت عنوان «سیال حیاتی» ضمن بحث از چاکراها و نادی ها می گوید:
همان طور که بدن انسان دارای رگ هایی برای عبور خون است و با اختلال در جریان گردش خون، جسم، بیمار و درمانده می شود. روان انسان نیز دارای مسیرهایی برای عبور جریان حیاتی است. در علم امروزی، این مسیرها با عنوان مریدین ها یا نادی ها (و در سطوح بزرگ تر چاکراها) شناخته شده اند. هرگاه جریان انرژی حیاتی در مسیرهای روانی انسان متوقف یا دچار اختلال شود، بیماری، نارسایی و رنج پدید می آید. 


دو) از تعالیم دیگر و رام الله تأکید بر عشق است. او حتی عبادت بدون عشق را خالی از فایده می داند و می گوید:
عبادت، سعی، تلاش، تمرین، همه ی این ها بدون وجود عشق الهی و حضور خداوند بی فایده و حتی خطرناک است. 


سه) رام الله از مسیح با کمال احترام و ادب یاد می کند و حتی معتقد است که او به صلیب کشیده شده است. او ضمن پرسش و پاسخ هایی این گونه موضع خود را اعلام می کند:

چهار) از نظر رام الله تمام ادیان برابرند و هیچ دینی بر دین دیگر ترجیح و امتیازی ندارد. او در پاسخ سؤالی می گوید:
هر دینی را که پذیرفته اید، می بایست به احکام آن عمل کنید و نمی توانید به دلخواه خود چیزی بر آن بیافزایید یا از آن بکاهید. 

پنج) یکی دیگر از دیدگاه های نماینده ی رام الله در ایران در زمینه ی پیوند دو جنس انسانی است. او در ارتباط با پیوند زن و و مرد تأکید را بر یک پارچگی و وحدت قرار می دهد. او معتقد است که پیوند بیرونی می تواند منشأ ازدواج درونی بشود. اگر وجود انسان از دوگانگی رها شود و به یگانگی برسد، می توان امید داشت که انسان به ازدواج متعالی درونی هم نائل شود. او می گوید:
تا یگانگی را در زمین تجربه نکنی تجربه ی آن در آسمان بعید است. 

نقد افکار رام الله:


الف) او از یک سو بخشی از مبانی خود را از مکاتب عرفانی هندی می گیرد و از سویی دیگر از مسیحیت متأثر است و از طرف سوم سعی دارد به آیه و حدیث هم تمسک کند. لذا به نظر می رسد همان ایده ی شیخ کبیر را که هدفی جز تقریب آیین هندو با اسلام نداشت، پی گیری می کند. علاوه بر این که از دین مسیحیت هم جانب دارانه حمایت می کند تا جای بیشتری و مخاطبین فزون تری برای خود دست و پا کند.


ب) ا. م. رام الله در آخرین مسأله ای که بیان شد در رابطه با نسبت زن و مرد دیدگاهی بیان کرد که ریشه در اندیشه های آیین تنتریک داشت. از سوی دیگر ترویج این گونه افکار حاصلی جز فساد جنسی و صدور جواز هرگونه ارتباط ندارد.


ج) او همچنین با تأیید برابری ادیان، پلورالیسم دینی را تأیید کرد و انحصار حقانیت را از اسلام ستاند و آن را در میان تمام ادیان از جمله آیین یهود و آیین مسیحیت که قطعاً تحریف شده اند تقسیم کرد. چنان که آیین هایی شبیه بودا را هم دین تلقی می کند و بر تمامی آنها مهر تأیید می نهد که بر اساس ملاک های موردنظر قرآن و اسلام در باب تعریف دین هیچ کدام از این دین محسوب نمی شوند.


تولیدگر محتوا : علی جان

بارگذاری شده در : 1402/08/07