هی خم می شد، می بوسید و دوباره بلند می شد. این کار رو سیزده بار انجام داد! دیگه داشتم از کوره در می رفتم که صدای ملانیا دراومد. با فریاد گفت: «بسه دیگه، پوستم رو تُفی کردی! نکبت دیشب سیر هم خورده بوی گندش اسانس خوش بو کنندم رو از بین برد.» اما ملک دست بردار نبود. چند بار دیگه خم و راست شد تا این که سرگیجه گرفت و روی کفش های ملانیا بالا آورد. قیمتش 5000 دلار بود. همون جا درآورد و انداخت توی آشغالی. گفت پای برهنه روی آسفالت داغ ریاض بذارم بهتر از اینه که کفش استفراغی این بوگندو رو پام کنم!