تحفه هند
(گزیده خاطرات سفر به هندوستان - شهریور 97)
چرخی در لکنهو - 2
سخنران، آغاز کرد. بسیار محکم و حماسی. آقای مقیسه گفت: «بسم الله اش که این باشد نقطه اوجش چه میشود؟»
سخنرانیهای آنجا با منبرهای ما بسیار متفاوت است. منبریهای ما معمولا بعد از خطبه اولیه، مساله شرعی میگویند و سپس بحثشان را مطرح میکنند و برایش آیه و روایت و داستان و مَثَل ردیف میکنند و مخاطب را به اوج میرسانند و در نهایت هم روضه و التماس دعا.
اما در آنجا منبری بعد از بسم الله، مخاطب را به اوج میرساند، سپس خودش اوج میگیرد و بعد دوباره مخاطب را به اوج میرساند و در نهایت با هم به اوج میرسند! یعنی کلا در حال تحریک مخاطب هستند و با توجه به این که آستانه تحریکپذیری شنونده دائما بیشتر میشود، صدای منبری هم بلندتر میشود! باورتان نمیشود اگر صدای آن سخنران را برایتان پخش کنند گمان میکنید میان دو طایفه اصیل در منطقه ی زندآباد دعوای خونین شده است! آن چنان فریاد میزد و بر منبر میکوبید و خود را تکان میداد که چند مرتبه میخواستم فرار کنم!
به دلیل اشتراکات لفظی فارسی و اردو، بعضی قسمتها را متوجه شدم. مثلا در یک قسمت از سخنرانی داشت میگفت حیوان فقط شهوت دارد و فرشته فقط عقل دارد اما انسان، هر دو را دارد. حال اگر عقل انسان بر شهوتش غلبه کند، از فرشته بالاتر میرود و اگر شهوتش بر عقلش غلبه کند، از حیوان پستتر است. این یک بحث کاملا علمی در حوزه ی آنتروپولوژی (انسان شناسی) است. اما سخنران آن جا آن چنان فریاد میزد و بر منبر میکوفت و خود را تکان میداد که مردم به وجد آمدند. یکی از حاضران برخاست و رو به جمعیت فریاد زد: «نعره حیدری!» و همه داد زدند: یا علی.
تا چند ماه بعد آن واقعه فکر میکردم چه ارتباطی میان امیر مومنان و آن بحث آنتروپولوژیکی وجود دارد؟ کلا تمام موضوعات را به شیوه حماسی و شورانگیز مطرح میکنند و جمعیت هم با وجود آن که بارها و بارها این مطالب را شنیده است باز هم واکنش نشان میدهد و لذت میبرد! در پایان هم ماجرای جنگ خیبر را تعریف کرد و مردم همه نعره حیدری کشیدند و روضهای خواند و از منبر پایین آمد.
بعد از جلسه با او خوش و بشی کردیم و با هم به منزل یکی از شیعیان دوستداشتنی آنجا دعوت شدیم. ناهار، بریانی بود؛ غذایی که قبلا وصفش را گفتهام و البته مثل همه غذاهای هندی به شدت تند است. اما خدا را شکر بچهها و حتی آقای مقیسه از غذا خوردند. آقای مقیسه بعد از هر یک قاشق غذا، دو قاشق ماست میخورد تا آتشی که در دهانش برافروخته شده بود، خاموش شود. من اما احساس میکردم آستانه تحریکپذیریام با فلفل افزایش یافته و به این راحتیها نمیسوزم. این را هم بگویم هندیها فقط فلفل را به صورت افراطی مصرف نمیکنند بلکه کلا ادویهخوارند. مثلا در بشقاب غذای من، علاوه بر چند ده گرم فلفل خالص سرخ! یک چوب دارچین ده سانتی و دو عدد هِل کامل بود. به خاطر همین ادویهخواری، در میان آنها بیماری ام اس اساسا وجود ندارد. به هر حال بعد از غذا راهی مدرسه شدیم تا کمی استراحت کنیم و دوباره در شهر گشتی بزنیم.