امام حسن علیه السّلام، آن شب، به کلمات مادر که در گوشهای از اتاق رو به قبله نشسته بود، توجّه میکرد.
او نماز و دعای مادرش را گوش میداد با اینکه هنوز کودک بود ، می خواست بداند مادرش حضرت زهرا سلام اللّه علیها که این همه برای مسلمانان دعای خیر میکند برای خود چه چیزی از خدا میخواهد؟!
امام حسن علیه السّلام، آن شب را تا وقتی مادر نماز میخواند ، بیدار بود، امّا مادر حتّی یک کلمه هم برای خودش دعا نکرد....
پیش مادر رفت و گفت: مادر جان !
من هر چه گوش کردم شما برای دیگران دعای خیر کردید و برای خودتان حتّی یک کلمه هم دعا نکردید؟!
حضرت فرمودند: پسر عزیزم ! اول همسایه را دعا کنیم ، بعد خودمان را.