نمازِ شبخوانِ مخلص..
شب عملیات بچهها رو تقسیم کردم تا هر کدوم ساعتی
رو بیدار باشندگفتم: چون غلامعلی میخواد نمازشب بخونه،
پاسِ آخر از ساعت 3 تا 5 برای او غلامعلی خندید و گفت: اگه میخوای امشب من رو مجبور به نماز شب کنی، اشکال نداره. گفتم: اگه اعتراض کنی ، به همه میگم هر شب وقتی خسته از مانور بر میگردیم، تو چراغها رو خاموش میکنی و مینشینی به راز و نیاز... غلامعلی پرید وسطِ حرف ، و بحث رو عوض کرد...
خاطرهای از زندگی سردار شهید غلامعلی دستبالا
همسفر تا بهشت۲ ، صفحه ۹۸