مرســـــــلون

بانک محتوای مذهبی مرسلون
MORSALUN.IR

خانه مطالب ضریح ... (قسمت دوم)
امتیاز کاربران 5

تولیدگر گرافیک

sepanta هستم. از تاریخ 06 اردیبهشت 1396 کنشگری رو شروع کردم و همواره سعی کردم بهترین باشم. در این مسیر آموزش های لازم را پیگیری و از اساتید و مشاوران در تولید محتوا استفاده می کنم. من در نقش تولیدگر با قالب های تولیدگر گرافیک تولید محتوا می کنم.
من در مرسلون تعداد 752 مطلب دارم که خوشحال میشم شما هم ذیل مطالبم نظر بنویسید و امتیاز بدید تا بتونم قوی تر کار کنم.


محیط انتشار
مخاطب
0 0
ضریح ... (قسمت دوم)

با 0 نقد و بررسی | 0 نظر | 0 دانلود | ارسال شده در تاریخ شنبه, 11 آذر 02

این پرونده را با 187 اثر دیگر آن ببینید

ضریح ... (قسمت دوم)


مداد را در دست گرفت. مثل همیشه (البته شاید هم متفاوت با همیشه) «بسم الله» گفت و شروع کرد.

بلند شدم؛ رفتم روی تخت خودش، که دقیقاً پشت سرش قرار گرفته بود، نشستم تا ببینم دارد چه طرحی می‌کشد.

چند دقیقه بعد، طرح‌های کمرنگ مداد، یک ضریح محو را به نمایش گذاشت.

با صدایی که معصومه بشنوَد و سارا نشنود، گفتم: «نه این که تا الان ضریح و گنبد نکشیده بودی، یهو نصف شبی پاشُدی ضریح بکشی؟! گفتم حالا چه ایده متفاوتی پیدا کردی که وسط امتحانا دست به قلم‌مو شدی!»

آرام گفت: «این فرق می‌کنه. اینو نکشیده بودم.»  و آرام به کارش ادامه داد...

آمدم کمی سر به سرش‌ بگذارم. گفتم: «بابا چه قدر ضریح؟! حالا یعنی باید ضریح تک تک اماما و امام‌زاده‌ها رو بکشی تا خیالت راحت بشه⁉

آرام، فقط جواب داد: «این فرق می‌کنه»!

پرسیدم: «سرما خوردی؟!»

گفت: «نه، صِدام گرفته».

برگشتم سر حرف خودم: «حالا من میگم این دفعه، تخت جمشید بکش».

دوباره کوتاه جواب داد: «باشه یه وقت دیگه».

گفتم: «مقبره حافظ، سعدی، فردوسی هم خوبه‌ها».

گفت: «حافظیه رو قبلاً کشیدم». چند ثانیه مکث کرد. دستی به صورتش کشید و ادامه داد: «آرامگاه فردوسی رو هم اتفاقاً توی برنامَم هست که بعد از امتحانا بکشم».

گفتم: «مقبره کوروش کبیر رو هم بذار تو برنامه».

قلم‌مو را زد توی رنگ آبی روشن و گفت: «سر به سَرم نذار مهتاب، بگیر بخواب».

آخ آخ! واقعاً سرما خورده! قشنگ از صدایش مشخص است‼️

روی تختش دراز کشیدم و با شیطنت جواب دادم: «اصلاً مشکل تو با کوروش کبیر و ایران باستان چیه؟!... راستی قرص سرماخوردگی هم دارَما!»

با کلافگی، کوتاه و با چند بار مکث جواب داد: «من با ایران باستان مشکلی ندارم. تو فقط شعارش رو میدی. من تا حالا دو سه تا اثر باستانی ایران رو نقاشی کردم: زیگورات چغازنبیل، شهر اصطخر،...

تخت جمشید هم به زودی می‌کشم. باید یه بار دیگه برم از نزدیک و با جزئیات ببینمش.»

گفتم: «این جایی رو که داری می‌کشی، از نزدیک و با جزئیات دیدی⁉»

دستش لرزید! قلم‌مو را گذاشت روی میز...

منتظر بودم جوابی بدهد. چیزی نگفت.

چند دقیقه سکوت معصومه کافی بود تا من خوابم ببرد...


نظرات 0 نظر

شما هم نظری بدهید
پرونده های ویژه نقد و بررسی آثار شبکه تولیدگران
تمامی حقوق برای تیم مرسلون محفوظ است | 1400 - 2021 ارتباط با ما