"غربت"
خسته از راه رسیدند مشهد، وارد کوچه که شدند مدیر کاروان زودتر رفت تا ورودشان را به مدیر هتل اطلاع دهد.
مدیر هتل گفت: « ما امروز پذیرش نداریم، مگه قرار نبود شما دو روز دیگه بیاین؟!»
مدیر کاروان جوش آورد و گفت: « حالا من با یه اتوبوس زائر چیکار کنم؟»
- مدیر هتل : « اواسط کوچه منزلی هست که متعلق به هتلِ میخواین این دو روز اونجا باشین؟»
مدیر کاروان زائران را به منزل برد.
هنوز ساعتی از رسیدنشان نگذشته بود که زنگ منزل به صدا درآمد، دو آقای کت و شلواریِ متشخص وارد منزل شدند و ژتونِ آشپزخانهی حضرت را به تک تک زائران دادند.
مدیر کاروان که انگار سنگ صبوری پیدا بود کلِ جریان را برای خادمهای امامرضا تعریف کرد.
خادمها گفتند: « اگه شما هتل بودین که میهمان آشپزخانه نمیشدین.»
تازه مدیر کاروان و بقیه زائران به حکمت هتل نرفتنشان پیبردند.