بی نیازی معنوی اگر انسان به خود مشغول شده و در خود فرو رود، نفس خويش را دريايى عجيب و بىكران و مملوّ از درّ و مرجان و أسرار إلهى مىبيند؛ و با وجود اين سرمايهها محالاست كه از خود بيرون بيايد و به غير بپردازد امّا أفسوس كه دستخوش غفلت و هوى و هوس است و هر روز به اينطرف و آنطرف مىزند تا شايد بهرهاى برده و سودى حاصل نمايد؛ و نمىداند كه بايد نقبى به اين درياى نامتناهى زده و به اين آب زلال و گوارا رسيده و از آن سيراب شود و از احتياج و تكدّى از غير بىنياز گردد و اين همان غنا و ثروتى است كه در أدعيه أئمّه أهلبيت عليهمالسّلام آمده است: اللَهُمَّ اجْعَلْ غِناىَ فى نَفْسى«خدايا! بىنيازيم را در خودم قرار بده.» یعنی خدایا من را به معرفت نفس برسان که حصول معرفت نفس همان، و معرفت به خدای متعال همان....که فرموده اند:من عرف نفسه فقد عرف ربه...... سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد/وآنچه خود داشت ز بيگانه تمنّا ميكرد گوهرى را كه به بر داشت صدف در همه عمر طلب از گمشدگان ره دريا ميكرد بيدلى در همه احوال خدا با او بود/او نمىديدش و از درد خدايا ميكرد البته رسیدن به معرفت نفس، دستورات خاص دارد که باید از سوی استاد حاذق در سلوک، به سالک الی الله القاء شود..... مثلا توجه کند که این نفس او از ماوراء طبیعت است و یک خالقی دارد و نفس او از خالق جدا نیست بلکه پل ارتباطی او با خالقش همین نفس است و دستورات بعدی......صرف این توجه سبب بروز حالات خوش معنوی برای سالک است.....