از اینکه اسمم رو نصف نیمه صدا میکرد ، خیلی بدم مییومد. خصوصاً توی جمع ..! تا حالا نشده بود که بهش بگم ، از این کارش خوشم نمییاد ، اما بعد از شش ماه زندگی ، دیگه برام قابل تحمل نبود.
چند بار میخواستم ، مقابله به مثل کنم و اسمش رو نصف نیمه صدا کنم ، تا شاید به خودش بیاد ، اما یه جورایی دلم راضی نمیشد.
توی این فکرها بودم که از پذیرایی صدام زد : فاطی ..!! یه چایی به من میدی ..!!؟ دیگه وقتش بود ، باید بهش میگفتم . اما قبلش خوب فکر کردم که چطور حرفم رو بهش بزنم .
دو تا چایی ریختم ، گذاشتم داخل سینی و رفتم کنارش نشستم. با خوش رویی بهش گفتم ، این چایی یه شرط هم باهاش داره
نگاهش به تلویزیون بود ، پرسید چه شرطی ..؟ با مهربانی گفتم : از این به بعد اسم من رو کامل صدا بزنی ..! " فاطمه"
مثل اینکه تازه متوجه شده باشه ، زیر لب تکرار می کرد : " فاطمه .."
---------------------------------------------------------------------
#تا_ساحل_آرامش
#مهارت_زندگی #زندگی_مشترک #گامهای_موفقیت #انتخاب_همسر #روابط_زناشوئی #چهل_مهارت_زندگی_مشترک #سالهای_آغازین_زندگی_مشترک #سالهای_آغازین #همسر #همسرداری #سبک_زندگی #سبک_زندگی_دینی #ملاکهای_انتخاب #گروه_بقیه_الله #مهارت_انتخاب_و_تحکیم_خانواده