محدودسازي تعليم و تعلم در تعاليم مبشر بهائيت
https://bahaiat.com/?p=8610
عليمحمّد شيرازي (معروف به باب و مبشر خوانده بهائيت)(۱) چون از رويارويي با دانشمندان ناتوان بود، نابودي کتابهاي علمي و فلسفي را لازم شمرد: «في حکم محو کل الکتب کلها الا ما انشئت او تنشئي في ذلک الامر».(۲) عباس افندي (معروف به عبدالبها) درباره نابود کردن کتب غير بابي مينويسد: «در يوم ظهور حضرت اعلي (عليمحمد شيرازي) منطوق بيان ضرب اعناق و حرق کتب و اوراق و هدم بقاع و قتل عام الا من آمن و صدق بود».(۳)
شيرازي بر پيروان خود واجب کرد که تعداد کتابهايشان را بيش از نوزده جلد (عدد مقدس بهائيت) قرار ندهد و خود راه موضوعبندي آنها را بيان ميکند: «براي آياتش سه جلد، براي مناتجاتش سه جلد، تفسيرش سه جلد، علوم و فنون مختلفه که تدوين کرده است، شش جلد».(۴)
وي تحصيل علوم گوناگون و مطالعه غير بيان را نيز حرام کرد: «يا معشر العلماء ان الله قد حرم عليکم بعد هذا الکتاب التدريس في غيره» (۵) و براي تطميع پيروان و تحديد مخالفان، جان و مال غير بابيان را در اختيار اهل بيان گذاشت: «في بيان حکم اخذ اموال الذين لا يدينون بالبيان و حکم رده ان دخلوا في الدين».(۶)
حسينعلي نوري(بها) به سبب برخي مفاسد، تعارض با منافع و تناقض اين حكم با شعارهاي بهائيت از جمله تعليم و تربيت عمومي و اجباري، اين حکم شيرازي را لغو کرده و به بهائيان اجازه ميدهد که علوم مفيد را فرا بگيرند: «قد عفا الله عنکم ما نزل في البيان من محو الکتب و اذنّاکم بان تقرنوا من العلوم ما ينفعکم لا ما ينتهي الي المجادله في الکلام هذا خير لکم ان انتم من العارفين».(۷)
حال جاي چند پرسش است:
۱. اگر بهائيان قائلند كه دين بايد به مقتضاي زمان باشد، چگونه مي توانند در عصر علم آموزي، دستورات ضد علم آموزي و غير حكيمانه علي محمد شيرازي در زمينه محدود سازي تعليم و تعلم را توجيه كنند؟
۲. چگونه حسين علي نوري حكم علي محمد شيرازي را لغو مي كند، در حالي كه هر دو در يك دوره زندگي مي كردند و اتفاق خاصي رخ نداده است؟
۳. آيا اين تعاليم و قوانين مبشر خوانده بهائيت، به جاي پيشرفت، پسرفت نيست كه پس از دين اسلامي كه دستورات بسياري درباره تعليم و تعلم دارد، دستور به محدودسازي علم آموزي و تعليم و تعلم دارد؟
۴. آيا با خواندن آثار بابيت و بهائيت به ويژه گزارشي كه از عباس افندي گذشت، اعمال شنيع گروهك تروريستي داعش برايتان يادآوري نمي شود كه كتابخانه، آثار علمي، هنري و باستاني را نابود كردند، غير مؤمنان به خود را كشتند و بقاع را نابود كردند؟ به راستي چه ارتباطي ميان اين سنت بابيت و اين كردار داعش وجود دارد؟
آيا وقت آن نرسيده كه به نداهاي فطري خود درباره تعقل و تفكر گوش دهيم و كمي با دقت و وجداني بيدار در دستورات و آموزه هاي سران و رهبران خود بينديشم و بدون تعصب، با خالي كردن ذهن خود، عقل خود را حَكَم قرار دهيم؟ خداي سبحان در موارد بسياري به تفكر و تعقل فراخوانده است و مي فرمايد: «افلا يعقلون»، «افلا يتدبرون» و «افلا يتفكرون». يك بار هم كه شده به فراخوان خداي حكيم گوش دهيم.
پانوشت
۱. بهائيان، به دليل نداشتن بشارت از دين اسلام، در پي اثبات مهدويت علي محمد شيرازي و به تبع آن بهره گيري از بشارت او درباره ظهور شخصي هستند كه در آثار او «من يظهره الله» خوانده مي شود تا او را با ادعاي نبوت حسين علي نوري (بها) تطبيق كنند، از اين رو ست كه بهائيان شيرازي را مبشر بهائيت مي خوانند؛ اين در حالي است كه او هيچ يك از نشانه «من يهظهره الله» را ندارد.
۲. بيان، واحد ۶، باب ۶.
۳. مکاتيب، ص ۲۶۶.
۴ گفت و شنود سيد علي محمد باب با روحانيون، ص ۹۱.
۵. احسن القصص، سوره ۲۷.
۶. بيان، واحد ۵، باب ۵.
۷. اقدس، ص ۴۸.