عشق به خدا 1
« [1] الهِي هَبْ لِي كَمالَ الانْقِطاعِ الَيْكَ، [2] وَ انِرْ أَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِياءِ نَظَرِها الَيْكَ، حَتّى تَخْرِقَ أَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ، فَتَصِلَ الى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ [3] تَصِيرَ أَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِك»[1].
بیان شد که شاید «کمال انقطاع» به نهایت درجة عبودیت اشاره داشته باشد. بخش دوم از این دعای شریف شاید به نهایت درجة معرفت به ذات اقدس اله اشاره داشته باشد.
اوج معرفت که حاصل شود و حجابهای نورانی هم کنار زده شود، دو ثمره دارد : 1) ابصار قلوب به معدن عظمت می رسد. 2) ارواح معلّق به عزّ قدس الهی خواهد شد. «وَ تَصِيرَ أَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِك».
تعلّق روح، به معنای گره زدن قلب به چیزی، عشق و اوج محبّت به چیزی است[2]. پس معنای عبارت، عاشق «عزّ قدس الهی» شدن است. یعنی اوج معرفت، روح را عاشق ذات اقدس اله خواهد کرد.
مراتب محبت
محبّت به هر شیء دارای مراتبی است. مثلا مادر به فرزند علاقه دارد، پدر علاقه دارد، عمو علاقه دارد، پسر عمو علاقه دارد، دوست علاقه دارد و ... ، اما این علاقه ها یکسان نیستند. علاقة مادر با علاقة پسر عمو متفاوت است.
میزان ارزش انسانها به میزان و مرتبة محبتی است که به خداوند - تبارک و تعالی - دارند. از وجود مقدس امام صادق - علیه الصلاه و السلام - نقل شده است که فرمودند : «مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَعْلَمَ مَا لَهُ عِنْدَ اللَّهِ فَلْيَعْلَمْ مَا لِلَّهِ عِنْدَه»[3]. اگر می خواهید مقدار ارزش خود را نزد خداوند - تبارک و تعالی - بدانید، بررسی کنید که خداوند - تبارک و تعالی - چه جایگاهی در نزد شما دارد. چقدر برایتان عزیز و پر اهمیت است، مخصوصا در مواقعی که زمینة گناه وجود دارد؟
برخی آنقدر عاشق خداوند - تبارک و تعالی - هستند که لذّت ذکر او، مناجات با او، عبادت در درگاه او و اطاعت از فرامین او را با دو دنیا و آخرت معاوضه نمی کنند.
امام صادق - علیه الصلاه و السلام - :
«إِنَّ النَّاسَ يَعْبُدُونَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى ثَلَاثَةِ أَوْجُهٍ فَطَبَقَةٌ يَعْبُدُونَهُ رَغْبَةً إِلَى ثَوَابِهِ فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْحُرَصَاءِ وَ هُوَ الطَّمَعُ وَ آخَرُونَ يَعْبُدُونَهُ خَوْفاً مِنَ النَّارِ فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ وَ هِيَ الرَّهْبَةُ وَ لَكِنِّي أَعْبُدُهُ حُبّاً لَهُ فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْكِرَامِ»[4].
نقل می شود از برخی بزرگان اهل معرفت، ساعتها در سجده به مناجات با خداوند - عزّ و جلّ - مشغول بودند و اصلا گذر زمان را احساس نمی کردند.
مرحوم مقدس اردبیلی چند روزی غذا گیرشان نیامده بود. وقتی برای خواندن نماز شب سطل را به چاه انداختند تا وضو بگیرند، به جای آب، طلا و جواهر بالا آمد. ایشان رو به آسمان کردند و در حالی که اشک می ریختند، فرمودند : خدایا! من از تو آب خواستم که نماز بخوانم.
اما می دانیم این علماء خالص درگاه خداوند - تبارک و تعالی - نیز به اوج محبّتی که اهل بیت - علیهم الصلاه و السّلام - به آن دست یافتند، نرسیده اند. عبادت معصومین - علیهم الصلاه و السلام - در اوج عشق و خضوع و خشوع و لذت از ملاقات با معشوق بوده است که «میان عاشق و معشوق رمزی است، چه داند آن که اشتر می چراند».
محبت به خداوند - تبارک و تعالی - مراتبی دارد که اوج آن در این فراز مورد اشاره است که قلب انسان گره خورده باشد با ذات اقدس اله و رسیدن به این مرتبه باید هدف ما باشد.
[1] اقبال / ج3 / ص299.
[2] لسان العرب : علِّق بها تَعْلِيقاً: أَحبها.
[3] بحارالانوار / ج67 / ص18.
[4] علل الشرائع / ج1 / ص12.