سوال: احاديث مربوط به عزاداري براي معصومين عليهم السلام (به خصوص حضرت اباعبدالله عليه السلام) در كتب اربعه شيعه را بنویسید
پاسخ اجمالی:
عزاداری مورد تایید قرآن کریم و روایات اسلامی و سیره معصومین و مسلمانان میباشد و در کتب اربعه روایاتی مربوط به اصل عزاداری، شرایط آن، عزاداری رسولخدا و ائمه و نیز توصیه به عزاداری برای معصومین آمده است.
پاسخ تفصیلی:
اصل عزاداري و گريه مورد تأييد قرآن كريم است؛ چنان كه حضرت يعقوب از شدت حزن و گريه در فراغ يوسف عزيزش نابينا شد: وَقَالَ يَا أَسَفَي عَلَي يُوسُفَ وَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كظِيمٌ.[1] در سيره نبوي و منابع كهن تاريخ اسلام نیز آمده است كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ در فقدان عزيزاني مثل خديجه و ابوطالب و در شهادت حمزه سيد الشهداء نه تنها گريه كرد بلكه مردم را تشويق به عزاداري نمود. ابن هشام نوشته در رثاي شهداي احد و تعزيه آنها اشعار و مرثيه هاي فراواني سروده شد.[2] امام رضا ـ عليه السلام ـ مجلسي ترتيب مي داد و سخنران و مرثيه خوان در آن مجلس به رثاي امام حسين ـ عليه السلام ـ پرداخته و مردم را مي گرياندند.[3]
چند نکته مهم
نکته اول: عزاداری در کتب اربعه
در کتب اربعه هم به اصل عزاداری اشاره شده است و هم به شیوه و شرایط عزاداری و هم اینکه در مصیبتها بایستی به یاد مصیبتهایی که به پیامبر و اهل بیت رسیده است، افتاد و بر آنها گریه کرد و در این کتابهای بابهای مستقلی در باب عزاداری وجود دارد از جمله:
الف)کتاب کافی مرحوم کلینی:
- باب التعزیه و ما یجب علی صاحب المصیبه.[4]
- باب ثواب من عزی حزینا.[5]
- باب ثواب التعزیه.[6]
- باب زیاره قبر ابی عبد الله الحسین –علیه السلام- .[7]
- باب مولد الحسین –علیه السلام-.[8]
- باب فضل زیاره ابی عبد الله الحسین.[9]
- باب النوادر کتاب اشربه روایت ششم: (یاد امام حسین علیه السلام هنگام نوشیدن آب و لهن بر قاتلان آن حضرت و گریه بر مظلومیت حضرت).[10]
- باب نوادر کتاب الجنائز (در این باب 46 روایت آمده است که برخی از آنها بر عزاداری کردن ائمه اطهار و تسلیت گفتن به دیگران و جواز عزاداری دلالت دارند).[11]
- حدیث الصیحه: دستور امام صادق علیه السلام به کمیت برای شعر گفتن در مظلومیت امام حسین –علیه السلام؛ عزاداری برای امام حسین علیه السلام در محضر امام صادق علیه السلام.[12]
- باب مایجب علی الجیران لاهل المصیبه و اتخاذ الماتم ( روایت اول در عزاداری بر جعفر طیار و روایت چهار بیانگر وصیت امام باقر علیه السلام به عزاداری بر آن حضرت بعد از شهادتش).[13]
- باب الکتمان.[14]
ب) کتاب من لایحضره الفقیه مرحوم شیخ صدوق:
- باب التعزیه و الجزع عند المصیبه و زیاره القبور و النوح و الماتم؛ باب عزاداری و بیتابی کردن و زیارت قبور و نوحه سرایی و ماتم گرفتن.[15]
- زیاره قبر ابی عبد الله الحسین.[16]
ج) کتاب تهذیب الاحکام مرحوم شیخ طوسی:
باب زیارته (یعنی زیارات امام حسین علیه السلام).[17]
د) کتاب الاستبصار مرحوم شیخ طوسی:
باب کیفیه التعزیه.[18]
نکته دوم: روایات عزاداری از صاحبان کتب اربعه در دیگر کتابها
باید به این نکته نیز توجه کرد که همه روایات در کتب اربعه نیست و بلکه در کنار کتب اربعه، کتابهای دیگری از همین مولفها وجود دارد که با سلسله سندهای معتبر روایات فراوانی جمع کردهاند:
الف) شیخ صدوق: وی غیر از من لایحضره الفقیه، کتابهای دیگری نیز دارد که درباره عزاداری و پاداش گریه بر امام حسین و ... روایاتی آورده است مانند: کتاب ثواب الاعمال و عقاب الاعمال: "باب ثواب من انشد فی الحسین شعرا فبکی او ابکی او بکی او تباکی" و "باب من بکی لقتل الحسین بن علی او لما مس اهل البیت صلوات الله علیهم اجمعین من الاذی و ثواب من مسه اذی فی اهل بیت". کتاب عیون اخبار الرضا: باب 28 حدیث 48، 57، 58... .
ب) شیخ طوسی: وی نیز علاوه بر تهذیب الاحکام و الاستبصار، کتابهای دیگری دارد و روایاتی در باره عزاداری آورده است مانند: مجلس 4، حدیث 32 و 35؛ مجلس7، حدیث18 و ... .
نکته سوم: روایاتی درباره عزاداری از کتب اربعه:
روایت اول: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ: أَنْشَدَ الْكُمَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ شِعْراً فَقَالَ
أَخْلَصَ اللَّهُ لِي هَوَايَ
فَمَا أُغْرِقُ نَزْعاً وَ لَا تَطِيشُ سِهَامِي
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ لَا تَقُلْ هَكَذَا فَمَا أُغْرِقُ نَزْعاً وَ لَكِنْ قُلْ فَقَدْ أُغْرِقَ نَزْعاً وَ لَا تَطِيشُ سِهَامِي.
روایت دوم: سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِي دَاوُدَ الْمُسْتَرِقِّ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ مُصْعَبٍ الْعَبْدِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فَقَالَ قُولُوا لِأُمِّ فَرْوَةَ تَجِيءُ فَتَسْمَعُ مَا صُنِعَ بِجَدِّهَا قَالَ فَجَاءَتْ فَقَعَدَتْ خَلْفَ السِّتْرِ ثُمَّ قَالَ أَنْشِدْنَا قَالَ فَقُلْتُ
فَرْوُ جُودِي بِدَمْعِكِ الْمَسْكُوبِ
قَالَ فَصَاحَتْ وَ صِحْنَ النِّسَاءُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْبَابَ الْبَابَ فَاجْتَمَعَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ عَلَى الْبَابِ قَالَ فَبَعَثَ إِلَيْهِمْ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع صَبِيٌّ لَنَا غُشِيَ عَلَيْهِ فَصِحْنَ النِّسَاءُ.[19]
روایت سوم: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ أَوْ غَيْرِهِ قَالَ: أَوْصَى أَبُو جَعْفَرٍ بِثَمَانِمِائَةِ دِرْهَمٍ لِمَأْتَمِهِ وَ كَانَ يَرَى ذَلِكَ مِنَ السُّنَّةِ لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَالَ اتَّخِذُوا لآِلِ جَعْفَرٍ طَعَاماً فَقَدْ شُغِلُوا.[20]
روایت چهارم: وَ لَمَّا قُبِضَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيُّ رُئِيَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ قَدْ خَرَجَ مِنَ الدَّارِ وَ قَدْ شُقَّ قَمِيصُهُ مِنْ خَلْفٍ وَ قُدَّامٍ.
روایت پنجم: قَالَ الصَّادِقُ لَمَّا مَاتَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ النَّبِيُّ حَزِنَّا عَلَيْكَ يَا إِبْرَاهِيمُ وَ إِنَّا لَصَابِرُونَ يَحْزَنُ الْقَلْبُ وَ تَدْمَعُ الْعَيْنُ وَ لَا نَقُولُ مَا يُسْخِطُ الرَّبَّ.
روایت ششم: قَالَ إِنَّ النَّبِيَّ حِينَ جَاءَتْهُ وَفَاةُ جَعْفَرِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ زَيْدِ بْنِ حَارِثَةَ كَانَ إِذَا دَخَلَ بَيْتَهُ كَثُرَ بُكَاؤُهُ عَلَيْهِمَا جِدّاً وَ يَقُولُ كَانَا يُحَدِّثَانِي وَ يُؤَانِسَانِي فَذَهَبَا جَمِيعاً. [21]
[1] . يوسف / 84.
[2] . ابن هشام، السيرة النبويه، ج3، ص159.
[3] . مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج45، ص63 و 174 و 196.
[4] . کافی، ج3 ص203.
[5] . کافی، ج3، ص205.
[6] . کافی، ج3، ص226.
[7] . کافی، ج 4، ص575.
[8] . کافی، ج1، ص465.
[9] . کافی، ج4، ص580.
[10] . کافی، ج6، ص391.
[11] . کافی، ج3، ص250.
[12] . کافی، ج8، ص213، روایت 262 و 263.
[13] . کافی، ج3، ص216.
[14] . کافی، ج2، ص226، حدیث16
[15] . من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص173.
[16] . من لا یحضره الفقیه، ج2، ص595.
[17] . تهذیب الاحکام، ج6، ص52.
[18] . الاستبصار، ج1،ص217، باب 129.
[19] . كلينى، محمد، الكافي، تهران، دار الكتب الإسلامية، چاپ چهارم، 1407 ق ج8 ، ص215، حدیث 262 و 263.
[20] . همان، ج3 ، ص217، حدیث4.
[21] . ابن بابويه، محمد، من لا يحضره الفقيه، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، چاپ دوم، 1413 ق، ج1 ، ص174، حدیث 511، 526، 527.