مرســـــــلون

بانک محتوای مذهبی مرسلون
MORSALUN.IR

خانه مطالب بزرگترین معبد سیک؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان
امتیاز کاربران ۵,۰

تولیدگر متن

علی بهاری هستم. از تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ کنشگری رو شروع کردم و همواره سعی کردم بهترین باشم. در این مسیر آموزش های لازم را پیگیری و از اساتید و مشاوران در تولید محتوا استفاده می کنم. من در نقش تولیدگر با قالب های تولیدگر متن تولید محتوا می کنم.
من در مرسلون تعداد ۵۲۰ مطلب دارم که خوشحال میشم شما هم ذیل مطالبم نظر بنویسید و امتیاز بدید تا بتونم قوی تر کار کنم.


محیط انتشار
مخاطب
۰ ۰
بزرگترین معبد سیک؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان

با ۰ نقد و بررسی | ۰ نظر | ۰ دانلود | ارسال شده در تاریخ دوشنبه, ۰۵ دی ۰۱

تحفه هند


(گزیده خاطرات سفر به هندوستان - شهریور ۹۷)

گُرودوارا بانگلا صاحب

آخرین روزی بود که در دهلی بودیم و می‌خواستیم فردا صبح به سوی لکنو حرکت کنیم. 

تصمیم گرفتیم روز آخر را به بازدید از معبد «گُرودوارا بانگلاصاحب» اختصاص دهیم؛ بزرگ‌ترین و مهم‌ترین معبد سیک‌های هند.

 با احمد و عارف و مهدی و روح الله ریکشا گرفتیم و به راه افتادیم. اتفاقا راننده ریکشا هم از پیروان معبد سیک بود و همین موضوع باعث شد تخفیف بگیریم. سیک بودنش را از روی عمامه بزرگ روی سر و محاسن بلندش فهمیدیم.

پس از زمانی نسبتا طولانی، به مقصد رسیدیم. معبدی بسیار بزرگ، زیبا و باشکوه که به سبک معماری اسلامی ساخته شده بود. در کنار در ورودی زیر زمین بزرگی بود که زائران! باید کفش هایشان را آنجا تحویل می‌دادند. همه کفشداران با ریش‌های بلند و عمامه به سر کنار هم کار می‌کردند. از یکی‌شان پرسیدم: «اینجا چه کسی متخصص آیین سیک است؟ می‌خواهم مصاحبه بگیرم» گفت: «همه ما متخصصیم» زیر لب گفتم: «ارواح عمت» و به سمت در ورودی به راه افتادم. آن جا یک حوض آب بود که باید پای‌تان را داخلش می‌شستید و سپس وارد می‌شدید؛ قانونی که ما پیچاندیم! یک پارچه به سرمان بستیم و وارد معبد شدیم.

محیط بزرگ و پرچراغی داشت. سه خواننده با تنبک مشغول نواختن و خواندن آهنگی ملایم بودند و مردم هم روی زمین نشسته، با دقت گوش می‌دادند. کمی آن سوتر، چیزی شبیه به ضریح وجود داشت که عده‌ای رو به آن کانوا یسجدون! به جمعیت نگاه می‌کردم که ناگهان مهدی گفت: «علی! بیا یکی رو پیدا کردم که هم اطلاعات خوبی داره هم انگلیسی بلده» جوانی بود حدودا ۲۵ ساله با محاسن و عمامه قرمز. به او توضیح دادم که هدف از این مصاحبه، آشنایی با آیین سیک است نه ایجاد چالش و مناظره و ...  . گفتگو را آغاز کردیم و داشت خوش می‌گذشت. درباره موضوعات متنوعی از قبیل وجود خدا، جهان برزخ، درد و رنج، حقانیت دین، رستگاری بشر و ... گفتگو کردیم. قبلا درباره میزان اهتمام مردم شریف آن دیار به بهداشت فردی و اجتماعی، مفصلا نوشته‌ام. این معبد هم مستنثی نبود. پای راستش را روی چپ انداخته بود و شصت دست چپش را محکم کف پای مخالف می‌کشید و چرک تولید می‌کرد. حالم بهم خورد. با آب و تاب داشت مذهب‌شان را توضیح می‌داد که رویم را به سوی عارف کردم و زیر لب گفتم: «مرتیکه چرکولک رو ببین‌ها» البته بعد از گذشت بیش از دو هفته از اقامت در هند، دیگر در مقابل تحمل چرک‌بازی و کثافت‌کاری، مقاوم شده بودیم و راحت‌تر تحمل می‌کردیم ولی خوب باز هم رفتار زننده، رفتار زننده است!

به هر تقدیر، مصاحبه را گرفتیم و بعد از آن ریکشا گرفتیم و به سوی مدرسه بازگشتیم.


نظرات ۰ نظر

شما هم نظری بدهید
پرونده های ویژه نقد و بررسی آثار شبکه تولیدگران
تمامی حقوق برای تیم مرسلون محفوظ است | ۱۴۰۰ - ۲۰۲۱ ارتباط با ما