عقل را با تجسد، چه کار؟!
آموزه ی تجسد، با خرد - به ویژه اصل عدم تناقض - سر سازش ندارد؛ از این روی، الهیدانان مسیحی به تکاپو افتاده اند تا از ایمان مسیحیان، با تبیین ها و توجیهات گوناگونی پاسبانی کنند.
یک توجیه این که: اصل عقلی عدم تناقض در تجسم پیاده نمی شود. آنان در مقام تشبیه به قوانین هندسی اشاره می کنند که در رنگها پیاده نمی شود. اين سوال که آيا طبيعت انساني خداي پسر با طبيعت الهي او سازگار است، مانند اين است که بپرسيم آيا رنگ ارغواني، عمود است.
اين همان چيزي است که فيلسوفان آن را "خطاي طبقه بندي" مي نامند، خطاي به کار بردن مفاهيم و تمايزها در موضوعات غير مرتبط.:
"by arguing that this law no more applies to the incarnation than geometric properties do to colors. Asking if God the Son’s human nature is compatible with his divine nature, would be like asking if purple is perpendicular. It is what philosophers call ‘a category mistake,’ the error of applying concepts and distinctions to subjects where they have no purchase."
چالش این توجیه این است که اگر اصل عدم تناقض در رد تجسم کاربردی ندارد، منطقا در تبیین و توجیه آن هم کاربردی ندارد؛ پس درباره ی تجسم باید سکوت کرد؛ چون هر توضیحی - هر چند الهیاتی - در دفاع از آن، نیز مبتنی بر این اصل است.
___
https://iep.utm.edu/incarnat/#SSH3ci