مرســـــــلون

بانک محتوای مذهبی مرسلون
MORSALUN.IR

خانه مطالب استقرار در لکنهو؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان
امتیاز کاربران 5.0

تولیدگر متن

علی بهاری هستم. از تاریخ 25 اردیبهشت 1394 کنشگری رو شروع کردم و همواره سعی کردم بهترین باشم. در این مسیر آموزش های لازم را پیگیری و از اساتید و مشاوران در تولید محتوا استفاده می کنم. من در نقش تولیدگر با قالب های تولیدگر متن تولید محتوا می کنم.
من در مرسلون تعداد 520 مطلب دارم که خوشحال میشم شما هم ذیل مطالبم نظر بنویسید و امتیاز بدید تا بتونم قوی تر کار کنم.


محیط انتشار
مخاطب
0 0
استقرار در لکنهو؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان

با 0 نقد و بررسی | 0 نظر | 0 دانلود | ارسال شده در تاریخ دوشنبه, 05 دی 01

تحفه هند
(گزیده خاطرات سفر به هندوستان - شهریور 97)

استقرار در لکنهو

به هر زحمتی بود سفر به پایان رسید و از آن قطار فوق سریع فوق تمیز پیاده شدیم. تماس گرفتیم تا بنده خدایی که قرار بود دنبال مان بیاید، بیاید اما کاری برایش پیش آمده بود و مجبور بودیم صبر کنیم. نماز مغرب و عشا را نخوانده بودیم و ترس از قضا شدن، ما را بر آن داشت هر چه سریع‌تر بخوانیم. یک شیر آب‌خوری عمومی آن جا بود که برخی رفقای احتیاطی‌مان به خاطر استفاده مردم عموما هندو از آن، رهایش کردند و برای وضو آب معدنی خریدند. قبلا به بچه‌ها گفته بودم اینقدر سر موضوع طهارت و نجاست حساسیت به خرج ندهید اما مهدی باز هم موقع خریدن آب معدنی از دکه‌دار پرسید: شما مسلمان هستید؟ و مرد هم در جواب گفت خیر. کلا سه بطری خریده بودیم که به برکت سوال به جای برادرمان مجبور شدیم نصف یکی از آن‌ها را برای تطهیر بقیه استفاده کنیم. دیگر اعصابم خرد شد و گرد و خاک به پا کردم. خودم متوجه حجم خشم و عصبانیتم نبودم اما از واکنش مهربانانه و آرام کننده آقای پاک نژاد فهمیدم گرد و خاک که چه عرض کنم، سونامی به راه انداخته‌ام. گرمای زیاد و هوای بسیار شرجی، تشنگی، خستگی، گرسنگی و ... همه روی سرم هوار شده بود و تنها چیزی که نیاز نداشتم این سوالات منطقی رفقا بود! آقای مقیسه هم شاکی شده بود و خصوصی بهم گفت: «تو بعضی از کشورها به خاطر همین حساسیت روی طهارت و نجاستی که مسلمونها در تعامل با سایر ادیان انجام داده‌اند جنگ به وجود اومده»

نماز را خواندیم و منتظر نشستیم تا سید قمر حسن، (طلبه‌ای هندی که حجت الاسلام افروز، مسئول آموزش المصطفی هند هماهنگ کرده بود) از راه برسد و ما را به محل استقرارمان ببرد. با ابراهیم و آقای پاک نژاد در راه آهن قدم می‌زدیم که ناگهان ابراهیم گفت: «اوه اوه بچه‌ها! اونجا رو ببینید.» برگشتم و نگاه کردم. واقعا باورم نمی‌شد. پیرزنی روی سکوی کنار ریل، نشست و ادرار کرد! البته چون عفیف بود دامنش را بالا نزد. روی لباس، کارش را انجام داد. در حقیقت، رفتارش مصداقی از کثافت‌کاری عفیفانه و عفت‌ورزی کثافت‌کارانه بود. با خود گفتم: «طهارت و نجاست به کنار، اینها مریض نمی‌شوند با این حجم از میکروبیسم؟؟» هنوز از دیدن صحنه مذکور، شگفت‌زده بودم که مهدی برای خوردن موز صدای‌مان کرد. تعدادی موز خریده بود که وقتی به پول ایران حساب کردیم، دانه ای 500 تومان برایمان آب خورد. بنابراین با طیب خاطر و رضایت باطن خوردیم و مطمئن بودیم در ایران از این خبرها نیست. چند دقیقه بعد، سید قمر از راه رسید و با یک ریکشای بزرگ راهی محل استقرار شدیم؛ مدرسه علمیه غفران مئاب که وابسته به آیت الله صافی گلپایگانی بود و به دست حجت الاسلام سید کلب الجواد نقوی، امام جمعه لکنو اداره می‌شد. ظاهرا هندوستان دارای 70 حوزه علمیه شیعی است که روی کاغذ جای بسی افتخار دارد. در طول مسیر، گوشه‌هایی از شهر را هم دیدیم. گاو و خوک و سگ روی زباله‌ها و کنار هم زیست مسالمت‌آمیز داشتند و کمی آن طرف‌تر، کسی داشت در پیاده‌رو دوش می‌گرفت. در دهلی، پیرایش‌گرانی که در پیاده‌رو شاغل بودند و ریش و پشم ملت را روی زمین رها می‌کردند دیده بودم ولی انصافا استحمام، نوبر بود! آقای پاک‌نژاد در طول مسیر می‌گفت: «الان که برسیم سید کلب الجواد یک سفره رنگارنگ پهن می‌کند و با انواع و اقسام غذاهای هندی و ایرانی پذیرایی می‌شویم و خستگی بودن در آن قطار لعنتی و دیدن آن پیرزن کثیف و آن دوش سیار و آن خوک ولگرد از تن‌مان بیرون می‌رود.» به شوخی می‌گفت: «بچه‌ها من جوجه می‌خورم. از الان گفته باشم»


نظرات 0 نظر

شما هم نظری بدهید
پرونده های ویژه نقد و بررسی آثار شبکه تولیدگران
تمامی حقوق برای تیم مرسلون محفوظ است | 1400 - 2021 ارتباط با ما