مرســـــــلون

بانک محتوای مذهبی مرسلون
MORSALUN.IR

خانه مطالب تحفه هند (عزادرای)؛ دخاطرات سفر تبلیغی به هندوستان
امتیاز کاربران 5.0

تولیدگر متن

علی بهاری هستم. از تاریخ 25 اردیبهشت 1394 کنشگری رو شروع کردم و همواره سعی کردم بهترین باشم. در این مسیر آموزش های لازم را پیگیری و از اساتید و مشاوران در تولید محتوا استفاده می کنم. من در نقش تولیدگر با قالب های تولیدگر متن تولید محتوا می کنم.
من در مرسلون تعداد 520 مطلب دارم که خوشحال میشم شما هم ذیل مطالبم نظر بنویسید و امتیاز بدید تا بتونم قوی تر کار کنم.


محیط انتشار
مخاطب
0 0
تحفه هند (عزادرای)؛ دخاطرات سفر تبلیغی به هندوستان

با 0 نقد و بررسی | 0 نظر | 0 دانلود | ارسال شده در تاریخ دوشنبه, 05 دی 01

تحفه هند
(گزیده خاطرات سفر به هندوستان - شهریور 97)

عزاداری با اهالی لکنهو

حلقه‌های عزاداری جوانان مسافتی چند کیلومتری را آرام و سینه‌زنان طی و عبارت «یا سکینه یا عباس» را مدام تکرار می‌کردند. با آقای پاک‌نژاد به این نتیجه رسیدیم که این بندگان خدا، به خاطر نداشتن شعر و محتوای مناسب دائما این عبارت را می‌گویند و باید کاری کنیم. بنا بود فردا در حسینیه آصفی دوباره مداحی کند. نوحه فارسی و عربی به کارمان نمی‌آمد، زیرا مخاطب، با این زبان آشنایی نداشت و «اردو» را هم ما بلد نبودیم. بنابراین تصمیم گرفتیم با رفقا شعری به زبان انگلیسی بگوییم تا فردا بخواند. منتهی قبل از سرودن شعر! و در راه برگشت به مدرسه، جوانی کشمیری دیدیم که خود گفتگو را با ما آغاز کرد. هفده سال سن داشت اما انگلیسی را به خوبی صحبت می‌کرد و علاقه‌مند به مطالعه در شاخه علم و دین بود و سطح فکری بالایی داشت. از دولت هندوستان بسیار انتقاد می‌کرد و مردم کشمیر را تحت ظلم و ستم می‌دانست. می گفت: «دولت هندوستان 75 درصد نیروهای ارتش هند را در کشمیر مستقر کرده است تا مردم آن جا را کنترل کند» کلا کشمیری‌ها بسیار علاقمند به جمهوری اسلامی‌اند و در جای‌جای آن منطقه، تصاویر امام و رهبری یافت می‌شود. این جوان دغدغه‌مند، آرزوهای بزرگی برای منطقه کشمیر داشت ولی ترجیح می‌داد از طریق کار فرهنگی، برنامه‌های سیاسی‌اش را جلو ببرد. گفتگوی ما با او طولانی شده بود. بنابراین به مدرسه برگشتیم و دوستان را جمع کردیم و به هر ترتیبی بود شعری سرودیم و در چارچوب سبک «لبیک یا حسین» میثم مطیعی گنجاندیم.

بنا بود ظهر روز تاسوعا برای اقامه نماز ظهر و عصر به مسجد و سپس برای ناهار به منزل سید کلب الجواد برویم. منتهی آن روز، چنان قمه زنی‌ای به راه انداختند که شنیدنش هیچ گاه مانند دیدنش نخواهد شد. در هوای گرم لکنهو و شلوغی وحشتناک جمعیت عزادار، رسیدن به مسجد سخت‌ترین کار ممکن بود. در طول مسیر، بوی عرق و خون قاطی شده بود و باعث شد حالت تهوع بهم دست دهد. با دستمال جلوی دهانم را گرفتم و خود را کنترل کردم که باعث خنده مردی هندی شد که به این فضا و بو عادت داشت!! بعد از ناهار با آقای شمسی، پسر دایی سید کلب الجواد و مدیر مسئول روزنامه انقلاب در دهلی گپ زدیم. می‌گفت: «بیشتر مردم لکنهو، مقلد آقای سیستانی‌اند و در سال‌های اخیر، قمه زنی کاهش پیدا کرده است.» به جریان شیرازی هم نگاه تندی داشت که برایم جالب بود! بعد از جلسه با آقای شمسی به سوی حسینیه راه افتادیم.


نظرات 0 نظر

شما هم نظری بدهید
پرونده های ویژه نقد و بررسی آثار شبکه تولیدگران
تمامی حقوق برای تیم مرسلون محفوظ است | 1400 - 2021 ارتباط با ما