تحفه هند
(گزیده خاطرات سفر به هندوستان - شهریور 97)
عزاداری با اهالی لکنهو
حلقههای عزاداری جوانان مسافتی چند کیلومتری را آرام و سینهزنان طی و عبارت «یا سکینه یا عباس» را مدام تکرار میکردند. با آقای پاکنژاد به این نتیجه رسیدیم که این بندگان خدا، به خاطر نداشتن شعر و محتوای مناسب دائما این عبارت را میگویند و باید کاری کنیم. بنا بود فردا در حسینیه آصفی دوباره مداحی کند. نوحه فارسی و عربی به کارمان نمیآمد، زیرا مخاطب، با این زبان آشنایی نداشت و «اردو» را هم ما بلد نبودیم. بنابراین تصمیم گرفتیم با رفقا شعری به زبان انگلیسی بگوییم تا فردا بخواند. منتهی قبل از سرودن شعر! و در راه برگشت به مدرسه، جوانی کشمیری دیدیم که خود گفتگو را با ما آغاز کرد. هفده سال سن داشت اما انگلیسی را به خوبی صحبت میکرد و علاقهمند به مطالعه در شاخه علم و دین بود و سطح فکری بالایی داشت. از دولت هندوستان بسیار انتقاد میکرد و مردم کشمیر را تحت ظلم و ستم میدانست. می گفت: «دولت هندوستان 75 درصد نیروهای ارتش هند را در کشمیر مستقر کرده است تا مردم آن جا را کنترل کند» کلا کشمیریها بسیار علاقمند به جمهوری اسلامیاند و در جایجای آن منطقه، تصاویر امام و رهبری یافت میشود. این جوان دغدغهمند، آرزوهای بزرگی برای منطقه کشمیر داشت ولی ترجیح میداد از طریق کار فرهنگی، برنامههای سیاسیاش را جلو ببرد. گفتگوی ما با او طولانی شده بود. بنابراین به مدرسه برگشتیم و دوستان را جمع کردیم و به هر ترتیبی بود شعری سرودیم و در چارچوب سبک «لبیک یا حسین» میثم مطیعی گنجاندیم.
بنا بود ظهر روز تاسوعا برای اقامه نماز ظهر و عصر به مسجد و سپس برای ناهار به منزل سید کلب الجواد برویم. منتهی آن روز، چنان قمه زنیای به راه انداختند که شنیدنش هیچ گاه مانند دیدنش نخواهد شد. در هوای گرم لکنهو و شلوغی وحشتناک جمعیت عزادار، رسیدن به مسجد سختترین کار ممکن بود. در طول مسیر، بوی عرق و خون قاطی شده بود و باعث شد حالت تهوع بهم دست دهد. با دستمال جلوی دهانم را گرفتم و خود را کنترل کردم که باعث خنده مردی هندی شد که به این فضا و بو عادت داشت!! بعد از ناهار با آقای شمسی، پسر دایی سید کلب الجواد و مدیر مسئول روزنامه انقلاب در دهلی گپ زدیم. میگفت: «بیشتر مردم لکنهو، مقلد آقای سیستانیاند و در سالهای اخیر، قمه زنی کاهش پیدا کرده است.» به جریان شیرازی هم نگاه تندی داشت که برایم جالب بود! بعد از جلسه با آقای شمسی به سوی حسینیه راه افتادیم.
مطالب مرتبط
تعامل با گدایان(لکنهو2)؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان تکدی گری(لکنهو 3)؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان استقرار در لکنهو؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان مارمولک ایرانی؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان حسینیه آصفی؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان فضیلت و مصیبت؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان تحفه هند(افراطی گری)؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان تحفه هند(مدارای مردمی)؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان تحفه هند(بازگشت به وطن 1)؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان تحفه هند(بازگشت به وطن 2)؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان ایستگاه قطار(لکنهو1)؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان