مارمولک ایرانی:
تحفه هند
(گزیده خاطرات سفر به هندوستان - شهریور 97)
استقرار در لکنهو - 2
چای و شکر، تنها چیزی بود که با آن پذیرایی شدیم. بنابراین پیشبینی آقای پاکنژاد به اندازه وعدههای رئیس جمهور، واقعگرایانه بود و همین سوژه چند ساعتهمان شد. محیط مدرسه، بسیار نقلی و جمع و جور و البته دلپذیر بود. خادمی دوست داشتنی داشت که نمیتوانستیم با او ارتباط برقرار کنیم. فقط او حرف میزد و ما هم با نگاه و دست و پا تایید میکردیم! وقتی دیدیم خبری از شام نیست، سعی کردیم اوضاع را خیلی عادی جلوه دهیم؛ گویا ما شام خوردهایم و اصلا هم انتظار پذیرایی نداشتهایم. اتاقی که به ما دادند، ظاهرا قبل از ما به عنوان سونا خشک مورد استفاده قرار میگرفت. چند پنکه کوچک به دیوارها کوبیده بودند که اصلا پاسخگوی گرمای وحشتناک اتاق نبود و اگر تشدیدش نمیکرد یقینا تخفیف هم نمیداد! گرما اما تنها مشکل اتاق نبود.
در راهرو مارمولکهایی روی دیوار دیدم که یقینا در ایران یافت نمیشوند. یعنی یک مارمولک ایرانی اگر بخواهد به آن هیکل و قدرت بدنی برسد باید حداقل دو ماه بیوقفه بدنسازی کار کند و فقط پروتئین بخورد!
روی درخت مدرسه هم گاهی میمونهای کوچک رفت و آمد میکردند. این را بگذارید کنار سمورهایی که آمد و شد محدودی از راهروی اتاقمان داشتند و البته گربهای که آن اطراف مقیم بود و اتفاقا شب اول چند مرتبهای دور تشکهایمان طواف کرد!
گرما و خستگی یک طرف و گرسنگی بچهها هم طرف دیگر. احمد و روح الله رفتند چرخی بزنند بلکه چیزی پیدا کنند و انصافا بعد از نیم ساعت دست پر برگشتند. از بازار مسلمانان که نزدیک مدرسه بود کباب خریدند. آشپز گفته بود: «به خاطر شما خیلی کم فلفل زدم» اما با این وجود از غذاهای تند ما بسیار بسیار تندتر بود. ما مشکل چندانی نداشتیم اما آقای مقیسه و مهدی نتوانستند بخورند و به نان و ماست اکتفاء کردند.
هر چه قدر شام خوش گذشت، خواب بد گذشت. تا صبح از این پهلو به آن پهلو شدم. زیر پیراهنم خیس عرق میشد و به تشک میچسبید. به ناچار دمر میخوابیدم. این بار شکمم میچسبید. بلند میشدم بروم آب بخورم، بچهها بیدار میشدند. از طرف دیگر باید از خودم در برابر حیوانات مسیر مراقبت میکردم. چرا که مسیر اتاق تا آب سرد کن طبقه پایین از مسیر جنگل تا خانه مادربزرگ شنل قرمزی خطرناکتر بود. خلاصه با این همه درد و رنج، تا طلوع آفتاب به گمانم همه گناهان ده سال اخیرم آمرزیده شد. صبح، صبحانه مختصری که یکی از استادان مدرسه تهیه کرده بود خوردیم و برای ملاقات با سید کلب الجواد راهی مجلس روضهاش شدیم.
مطالب مرتبط
تعامل با گدایان(لکنهو2)؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان تکدی گری(لکنهو 3)؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان استقرار در لکنهو؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان حسینیه آصفی؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان فضیلت و مصیبت؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان تحفه هند(افراطی گری)؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان تحفه هند (عزادرای)؛ دخاطرات سفر تبلیغی به هندوستان تحفه هند(مدارای مردمی)؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان تحفه هند(بازگشت به وطن 1)؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان تحفه هند(بازگشت به وطن 2)؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان ایستگاه قطار(لکنهو1)؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان