مرســـــــلون

بانک محتوای مذهبی مرسلون
MORSALUN.IR

خانه مطالب تحفه هند(بازگشت به وطن 2)؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان
امتیاز کاربران 5.0

تولیدگر متن

علی بهاری هستم. از تاریخ 25 اردیبهشت 1394 کنشگری رو شروع کردم و همواره سعی کردم بهترین باشم. در این مسیر آموزش های لازم را پیگیری و از اساتید و مشاوران در تولید محتوا استفاده می کنم. من در نقش تولیدگر با قالب های تولیدگر متن تولید محتوا می کنم.
من در مرسلون تعداد 520 مطلب دارم که خوشحال میشم شما هم ذیل مطالبم نظر بنویسید و امتیاز بدید تا بتونم قوی تر کار کنم.


محیط انتشار
مخاطب
0 0
تحفه هند(بازگشت به وطن 2)؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان

با 0 نقد و بررسی | 0 نظر | 0 دانلود | ارسال شده در تاریخ دوشنبه, 05 دی 01

تحفه هند
(گزیده خاطرات سفر به هندوستان - شهریور 97)

بازگشت به وطن - 2

بعد از شام بچه‌ها باقی‌ مانده موزها را پخش کردند. دو کیک اضافه ته کیف‌‌مان داشتیم که به آن مرد هندو و یک پیرمرد از کوپه بغل دادیم. پیرمرد را از بالا زیر نظر داشتم. دستش را داخل کیفش برد و جعبه‌ای درآورد. ابتدا گمان کردم می‌‌خواهد مربا، عسل یا چیزی شبیه به اینها دربیاورد تا کیک را داخل آن بزند و بخورد. اما متاسفانه دیدم دندان‌‌هایش را از آن جعبه آبکی در آورد. حالم را به هم زد! ظاهرا این تقدیر ما بود که سفرمان در لکنو را با هنرنمایی آن پیرزن آغاز کنیم و با هنرنمایی این پیرمرد به پایان برسانیم.
احمد دیگر عنان از کف داده بود. اعصابش از مشاهده بیست روز کثیفی خرد شده بود. برای همین تصمیم گرفت زباله‌‌های تولیدی‌‌مان در طول این چند ساعت را در پاکت نریزد. بلکه پشت پاکت بریزد. به این معنا که یک پاکت کاغذی که از فروشگاهی در لکنهو گرفته بود را گوشه تختش گذاشت و فضای سه کنج پشتش را تبدیل به زباله‌‌دانی کرد. همه آت و آشغال‌‌های قطار را پشت آن‌ جا ریخت. از پوست موز و کیک بگیرید تا بطری آب معدنی و قوطی کنسرو! با این که ذاتا از کثیفی بدم می‌‌آید ولی در این موضوع شدیدا با احمد موافق بودم و حتی او را تشویق کردم زباله‌های بیشتری پشت آن جا بریزد. لیاقت این ملت که اولیات بهداشت را رعایت نمی‌کنند همین است. بهداشت را باید در جایی رعایت کرد که مردمش قدرش را می‌دانند.
نقطه قوت مسیر برگشت این بود که می‌توانستیم در قطار استراحت کنیم. هم از گرمای سوزان ظهر راحت بودیم و هم خیال‌مان از دست‌فروش‌های آزاردهنده راحت بود. مسیر را راحت‌تر تا دهلی آمدیم.
صبح زود، دهلی بودیم. بلافاصله بعد از پیاده شدن از قطار، ریکشا گرفتیم و به سمت مقرمان راه افتادیم. لحظه رسیدن به مدرسه، یکی از بهترین لحظات سفر بود. بعد از یک سفر طولانی 20 روزه، اکنون موقع استراحت و جمع کردن وسایل برای بازگشت به وطن بود. ساعت 2 نیمه شب پرواز داشتیم و این چند ساعت را برای تمیزکاری و جمع و جور کردن وسایل صرف کردیم.
شب قبل از رفتن، روپیه‌ها را به دلار تبدیل کردیم و به سمت فرودگاه راه افتادیم. اما باران شدیدی در گرفته بود و ما هم با توجه به وسایل‌مان نمی‌توانستیم با ریکشا برویم. خلاصه بعد از کلی در باران ماندن و خیس شدن، توانستیم با یک ماشین وسایل را بفرستیم و خودمان هم با ریکشا برویم. راننده ماشین، سیک مذهب بود و احمد و عارف با او به سمت فرودگاه راهی شدند. بقیه هم دو ریکشا گرفتیم و به راه افتادیم.


نظرات 0 نظر

شما هم نظری بدهید
پرونده های ویژه نقد و بررسی آثار شبکه تولیدگران
تمامی حقوق برای تیم مرسلون محفوظ است | 1400 - 2021 ارتباط با ما