تحفه هند
(گزیده خاطرات سفر به هندوستان - شهریور 97)
به سوی لکنهو - 3
پیرمرد هم چنان فریاد میزد و کمک میخواست ولی ما ابدا قصد کمک نداشتیم. زیرا نسبت به گدایی گروهی و باندهای حرفه ای تکدیگری در دهلی کاملا توجیه بودیم.
از طرفی، متاسفانه به دلیل عدم اهتمام به بهداشت فردی، بوی بدی هم میداد که تحملش برای ما و به خصوص دوست نمازگزارمان که اضطرارا از هوای نزدیک به بدن او تنفس میکرد، واقعا سخت بود.
خلاصه وقتی دیدیم عزم رفتن ندارد و احتمالا تا نماز رفیقمان را باطل نکند ماندگار است، چند روپیهای کمک کردیم و البته در دل، استقامت او را در تکدیگریاش ستودیم!
انصافا هر چه بیشتر این صحنهها را می دیدم نقاط قوت کشورمان از نقاط ضعفش برایم پر رنگتر میشد.
دیگر وقت ناهار شده بود. بچهها تخم مرغ آبپز آورده بودند؛ غذایی که در ایران، مثال بارز بدبویی است! آنجا اما قضیه متفاوت بود. از بس بوی گند گدا و رایحه تهوعآور دستشوییهای خیابانی را استشمام کرده بودیم، از استنشاق اسانس تخم مرغ آبپز لذت میبردیم. تخم مرغها را پوست کندیم و نزدیک بینیمان آوردیم تا با تنفس در اتمسفر آن، چند ثانیهای از بوی بد آنجا، خلاص شویم. یکی از بچهها در حالی که نفس عمیق میکشید و از استشمام عطر تخم مرغ، لذت میبرد به شوخی میگفت: «smell of nature» بوی طبیعت!
بعد از صرف ناهار و خلاص شدن از شر گداها و مسافران بیبلیط، نوبت آن رسیده بود تا با بلای دستفروشها مورد امتحان الاهی قرار بگیریم. آبمیوهفروش میرفت، سمبوسهای می آمد. سمبوسهای میرفت، چایفروش میآمد، اما نمیرفت. بیانصاف یکسره بود. از ساعت 12 ظهر آمد و تا 10 شب که به مقصد رسیدیم آنجا بود. در اوج گرمای ظهر و سرمای شب، چای چای میکرد و اگر موقع عبور کردنش از مقابلت، لحظهای به او نگاه میکردی یا کلمهای به زبان میآوردی، به گمان این که مشتری هستی لیوان را پر میکرد.
فارغ از بیاعتناییشان به بهداشت فردی، به خاطر موضوع تکراری اهل کتاب نبودنشان هم نمیتوانستیم به این راحتی چیزی بخریم. با این وجود گرمای هوای به قدری آزاردهنده و تشنهآور بود که مجبورمان کرد آبمیوه تگری را به رعایت فتوای مشهور فقهای شیعه ترجیح دهیم. هر چند احمد در نهایت همه آبمیوهها را شست و سپس توزیع کرد.
اما از همه اینها که بگذریم واقعا باید قدر سیستم حمل و نقل ریلی کشورمان را بدانیم. واگنهای تمیز، کوپههای شیک، مهماندار منضبط، قانونمندی، رستوران مجهز و ... امکاناتی است که به علت عدم اطلاع از وضعیت کشورهای دیگر، گاهی قدرش را نمیدانیم.
بالاخره با همه سختیها، گرما، تعریق، خستگی وکلافگی ساعت 10 شب به لکنو رسیدیم.
مطالب مرتبط
تعامل با گدایان(لکنهو2)؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان استقرار در لکنهو؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان مارمولک ایرانی؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان حسینیه آصفی؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان فضیلت و مصیبت؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان تحفه هند(افراطی گری)؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان تحفه هند (عزادرای)؛ دخاطرات سفر تبلیغی به هندوستان تحفه هند(مدارای مردمی)؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان تحفه هند(بازگشت به وطن 1)؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان تحفه هند(بازگشت به وطن 2)؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان ایستگاه قطار(لکنهو1)؛ خاطرات سفر تبلیغی به هندوستان